ميرزا خانلرخان

102

سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )

كردم كه الحمد اللّه بخير گذشت . وقت عصر به منزل مستشار الملك رفتم چاى خورديم . قدرى صحبت متفرقه كرديم . از فقرهء تلگراف كار تربت جويا شد . گفتم : از تلگراف معلوم نمىشود . به منزل مراجعت كرده عريضه‌اى از ورود خودم تا شانزدهم محرم اجمالا به جناب نصير الدوله « 1 » نوشته ، نزد ميرپنجه فرستادم كه به چاپار بدهند ببرند . شب شد ، شام خورده خوابيدم . روز پنجشنبهء هفدهم . صبح برخاسته نماز كردم ، زيارت عاشورا خواندم . پس از ساعتى ميرزا داود ، فراشباشى سركار فيض آثار و بعد از آن ميرزا على محمد مستوفى پسر مستشار الملك و بعد از او حاجى اسكندر خان آمدند تا قريب ظهر نشستند . همه رفتند حاجى اسكندر خان ماند ، نهار خورديم . خواهش كرد دو مسوده عريضه از قول او به وزير دفتر و معاون الملك بنويسم ، و رفت . من فرستادم منزل كوچك ميرزا كه اگر هست بازديد كنم نبود . رفتم تلگرافخانه مسوده‌هاى حاجى اسكندر خان را آنجا نوشتم . وقت عصر به بازديد حاجى ميرزا محمد على وزير سركار فيض آثار رفتم . حاجى محمد كاظم خان هم بود . آنجا چاى خورديم نماز كردم . وقت مغرب به حرم مشرف شده ، درب حرم به روضه نشستم . جناب متولىباشى و نايب التوليه هم بودند . ساعت سه برخاسته به منزل رستم خان كه در صحن مقدس بود ، رفتم ، نوكرها را روانه كرده ، آنجا شام خورديم . همانجا خوابيديم . از ساعت پنج شب باران شروع كرد تا صبح ، بلكه تا فردا شب باريد . حاجى آغا احمد على خواجهء سركار فيض آثار هم بود . روز جمعهء هيجدهم . صبح وقت اذان برخاسته ، چاى خورديم . حاجى آغا احمد على به توسط رستم وعدهء مهمانى شب يكشنبه را خواست . شب قبول نكردم . به اصرار روز يكشنبه نهار را وعده گرفت . بعد مجلس روضه منعقد شد . كاكا سياهى با تاج و لباس درويشى به مجلس روضه آمد . گفتند : پسر

--> ( 1 ) - ميرزا عبد الوهاب خان نصير الدوله وزير تجارت .